دلسا آخرین پستهای وبلاگها

دو!

پست دو! نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.



دو!

درخواست حذف اطلاعات

شنبه بود.

بعد از کلاس مبانی حفاری ، آیلار کلاس ریاضیات مهندسی داشت.منم بیکار بودم تا ساعت 1 که باهم کلاس خواص سیالات داشتیم.بهش گفتم منم باهات میام سر کلاس ریاضیات مهندسی.

رفیتم.کلاس جای سوزن انداختن نداشت.وارد که شدیم ، تو هم سر کلاس بودی!

باز هم تنها بودی. راستی! چرا تو همیشه تنهایی؟!

نشستیم ردیف اول. دقیقا دو تا ردیف جلوی تو ...

من دختری نیستم که به پسرا نگاه کنم یا پسرا برام مهم باشن .

همون پوریا که خلبانی هم میخونه و کلا کاریزما داره ، داشتم توی بوفه خرید میکردم که یهو دیدم داره بهم نگاه میکنه و لبخند میزنه! منم رفتم پشت یکی قایم شدم...چون اصلااااااااااا خوشم نمیاد یه پسری اینجوری باشه ...

کلا تو نخ پسرا نیستم.

حالا تو فکر کن دیگه کلاااااااا از من بعیده که یه پسریو دید بزنم!!!

وقتی نشسته بویدم ، من زبان میخوندم و آیلار جزوه برمیداشت.اما حواسم بهت بود!

نمیدونم چرا !!

گاهی وقتا برمیگشتم نگاهت میکردم ...اما تو فقط حواست به استاد بود و به چیزهای خنده داری که میگفت میخندیدی...

دلم میخواست انقدر برم جلوی کلاس راه برم تا منو ببینی!

تو اصلا منو نمیبینی!تو هیچکسیو نمیبینی...

منم ترم های اول دانشگاه اینجوری بودم...عین تو...وارد دانشگاه میشدم.به هیچکسی نگاه نمیکردم.صندلی اول مینشستم و کلاس که تموم میشد از دانشگاه میرفتم بیرون. اون روز حواسم بهت بود ...