دلسا آخرین پستهای وبلاگها

درد دل!

پست درد دل! نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.



درد دل!

درخواست حذف اطلاعات

از وقتی شنیدم قراره مدارس تیزهوشان حذف بشن،انگیزه ی بچه دار شدن پیدا کردم.به هرحال دنیایی که توش بچه ها به جای بازی کردن مجبور باشن از کلاس اول ابتدایی تست بزنن که همون سر سگ توش بجوشه بهتره.

دنیای بهتر جاییه که متلک "سازمان ملی پرورش اسب و دام" رو به کسی نندازن:d

من خودم عضو سمپاد بودم اما واقعا دفاع از این مجموعه رو درک نمیکنم.دیوار کشیدن بین بچه ها رو که تو باهوشی و تو بی هوش(!!!)رو نمیفهمم...به امید اینکه یک روزی تمام مدارس کشور از سطح علمی و آموزشی پایه و مناسبی برخوردار باشن تا سر ورود به مدارس خاص(!)انقدر فشار رو بچه های ده یازده ساله نباشه.

تازه این حرف منه که هیچ وقت برای درس خوندن اجبار که هیچ،حتی تشویق هم نشدم.در کل از نظر والدین من حالا انقد بخونی که چی?:)

دیگه وای به حال کسایی که تحت فشار و استرس همه جانبه ان.


+یه چیزی هم محض انبساط خاطر شریف تون بگم.بابا و مامان من یک اعتماد بی خودی به من داشتن همیشه،که مثلا اگه قرار بود حتی تجدیدی هم بیارم مطمئنم بابا میگفت گلی خودش بهتر میدونه،لابد اشکالی نداره...بعد من تو تمام دوران تحصیلم کافی بود تصمیم بگیرم فردا نرم مدرسه،هیچکس محض رضای خدا مخالفت نمیکرد و میگفتن خودت بهتر میدونی.. یادمه چندماه مونده به کنکور یه روز حال روحیم مساعد نبود گفتم امروز کلا نمیخوام درس بخونم.دم ظهر مامان برای تنها بار تو زندگیش گفت فکر نمیکنی دیگه زیادی داره بهت خوش میگذره?من انقدر بهم برخورد که تا چند روز باهاش حرف نزدم.

دیگه نگم که فرم انتخاب رشته ی دانشگاه منُ اصلا مامان و بابا ندیدن چون اعتقاد داشتن خودت بهتر میدونی.!!!!!!

بعد این آپشن هایی که گفتم صرفا برای من بود و شامل هیچکدوم دیگه از اعضای خانواده نمیشد و اعتقاد بابا این بود که برادرام غلط کردن بخوان بین تعطیلی ها رو غیبت کنن:dولی وقتی مدیر ما زنگ میزد که چرا دخترتون یک هفته مونده به عید مدرسه رو تعطیل کرده?بابا خیلی جدی میگفت دخترم مریض خانوم!

خب به هرحال تو خونه ی ما تبعیض جنسیتی بیداد میکنه و بیخود نیست که برادرام همیشه پشت تلفن میپرسن"مامانت چطوره?" یا "بابات خوبه?":d