دلسا آخرین پستهای وبلاگها

امامِ حاضر

پست امامِ حاضر نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.



امامِ حاضر

درخواست حذف اطلاعات

کتاب قیدار امیرخانی را میخوانم، فکر می کنم به قیدار... قیدار یک لوتی و یک مرد... فکر می کنم به سید گلپا... به اینکه دست افتاده ها، گنه کارا و خطا کارا رو می گیرن و می برن تو دستگاه خودشون و ادبش می کنن، میبرنش و می کشن بالا.... دارم فکر می کنم مثلا امام من حاضر بود، امام زمانم (عج) غایب نبود از دیده های ناپاکم، بلند می شدم می رفتم دم خانه اش، می گفتم آقا ببین من خیلی گناه دارم، من خیلی ناپاکم اما به خودتان قسم دوستتان دارم، اما هر گناهی که کردم از هوس و نادانی بود، قصد اساعه ی ادب نداشتم، دشمنی نداشتم، عناد نداشتم... همان موقع گناه هم ناراحت بودم که بنده بدی ام، خلاصه که دوستتان دارم اما گرفتارم... آقا هم می دید صدق گفتارم را یه نگاه از آن نگاه های خاصه اش می کرد، دستم را می گرفت و راه را از چاه نشانم می داد و هدایتم می کرد... اصلا نه امام که من گنه کار را به بارگاهش راه نیست، مثلا یک عبد خدایی، یکی از آن نفس های گرم، یکی از روحانی های پاک نفس مثل سید گلپا بود که راه نشانم می داد... اما دستم از هر دو دور است... آرزو که بر جوانان عیب که نیست بگذار آرزو کنم.... خواننده ای که می خواهی بگویی امامت هست زنده و حاضر ، باید بگم من گناهکار که نمیدونم در خونه اش کجاست، من که دستم به دامنش که نه حتی به خاک پاش هم که نمی رسه! ولی بگم خیلی هم صداش زدم، مثل گم شده های در بیابان که گمشده ام در برهوت گناه و ظلمت... دستگیر میخوام...

امام من، آقای من، صاحب من! تنهام خیلی تنها، راه گم کرده ام... چاره ندارم... آقاجان گنه کارم، رو سیاهم.. راه به جایی ندارم از تمام دنیا فقط دوستتان دارم و تمام....