دلسا آخرین پستهای وبلاگها

از سری خاطرات یک ترم صفری:))

پست از سری خاطرات یک ترم صفری:)) نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.



از سری خاطرات یک ترم صفری:))

درخواست حذف اطلاعات

چند روز پیش با (ک)تاکسی گرفته بودیم ، تو راه دانشکده بودیم که راننده تاکسی گفت شما دانشجو هستین؟ گفتیم بله
شروع کرد به گفتن که من یه سگی دارم و از ۶ماهگی پیش من بوده الان سه سال ش هست تقریبا یه یکسالی هست که واکسن بهش نزدم میگن واکسن بزنی عمرشون کم میشه و داشت لاغر میشد:/به نظر شما من یک سال واکسن براش نزدم مشکلی پیش میاد ؟ماهم خندیدیم گفتیم والا ما ترم یکی بیش نیستیم در حد تشریح کردن دل و روده سگ هستیم :)
ولی همچنان یارو ول نمی کرد مشخصات و توضیحات بیشتری میداد و می گفت حالا من چی کارکنم؟
(ک)که دید ول کن نیست گفت اگه یکسال که بهش واکسن نزدید هرچی سریعتر ببریدش خیلی خطر داره هااااا،
حالا راستش رو بخوایید ما تو این یه ترم هنوز واکسن زدن سگ از نزدیک هم ندیدیم چه برسه اینکه دربارش بدونیم :/
خلاصه دیگه پیچوندن یادبگیرید که بدرد همین موقع ها میخوره:))

اون روز که شیراز بودم یه دختره اومده بود دایرکت اینستاگرام می گفت خواهش میکنم میشه جوابمو بدید ضروریه، منم که بیکاااار:/گفتم بزار ببینیم چی میگه ؟میگفت که من یه سگی دارم دیروز بهش توت دادم خورده:/
(اخه نابغه جان به آدم سالمش زیاد توت بدی تا دو روز زیر سرم اونوقت، تو اومدی به سگ بیچاره توووووت دادی؟:)) از دیروز هیچی نمیخوره و مایع سفید رنگی بالا میاره خیلی بی حال افتاده یه گوشه ،من خیلی ناراحت هستم ،تشخیص شما چیه؟
تشخیییییص؟؟!!:))))گفتم من ترم پایینی هستم اصلا در حد تشخیص و این حرفا نیستم اصلا تجربه ندارم:))
ولی بازم میپرسید حالا به نظر شما چش شده واین حرفا.منم راه فرار در این دیدم بگم هرچی سریعتر ببریدش به نزدیک ترین بیمارستان و کلیک دامپزشکی خیلی خطر داره:///
مدیونید فکر کنید اصلا تو این یه ترم برای دلخوشی یه سگ زنده دادن بغل ما ،تنها چیزی که دادن دستمون لاشه سگ بوده و تمام:)
ودر آخر طلب ببخش بخاطر کسایی که سرکار گذاشتیم ،قبول کنید خودشون ول کن نبودن وگرنه که ما گفتیم:))