دلسا آخرین پستهای وبلاگها

جشن نظام مهندسی ساختمان یزد

پست جشن نظام مهندسی ساختمان یزد نمایش داده شده از وبلاگ مرجع با لینک منبع.



جشن نظام مهندسی ساختمان یزد

درخواست حذف اطلاعات

دیشب رفتیم جشن نظام مهندسی ساختمان یزد

از وقتی که عضو نظام شدم ، یادمه هرسال و این اواخر تقریبا دو سال ی بار ، نظام مهندسی در اواخر سال ، به مناسبت ورود به سال جدید و تشکر از خدمات مهندسین ، جشنی با حضور اعضاء و خانواده هاشون برگزار میکنه .

البته من خودم زیاد حال و حوصله این چیزا رو ندارم . ولی به خاطر بچه ها رفتم بلیط هاشو گرفتم .

رفتیم محل برگزاری جشن که در سالن شاهدیه یزد بود . گنجایش سالن حدود 6000 نفره .

دم درب ورودی سالن هم افرادی که لباس عروسک هایی مثل باب اسفنجی و .... پوشیده بودن ، حضور داشتن و بچه ها باهاشون عکس یادگاری مینداختن . خوراکی ها رو هم همون دم درب ورودی میدادن بهمون .

تقریبا یک ساعتی تو سالن بودیم تا مراسم شروع شد .

خودم بواسطه ی صدای بسیار بلند و کر کننده ای که توی سالن بپا میشه ، زیاد مایل به رفتن به اینجور مراسم ها نیستم . ولی بخاطر بچه ها میام .

صدا به قدری بلند هست که آدم میترسه الانه که پرده ی گوشش پاره بشه . خدا کنه گوشم طوریش نشده باشه .

یعنی اینقدر صدا بلند هست که من دو دستی صندلی رو چسبیده بودم که از صندلی پرت نشم . موج صدا اینقدر قوی هست که روی بدنت حسش میکنی و باعث لرزش بدن میشه . تقریبا گیج شده بودم و حالت تهوع بهم دست داده بود . البته فکر میکنم تاثیر صدای بلند روی من زیادتره . چون بقیه مردم رو که دیدم ، ککشونم نگزیده بود .

مجری برنامه آقای مهدی فارغی بودش .

fareghi

بعدش رئیس سازمان نظام مهندسی یزد سخنرانی کرد .

بعدش شخصی اومد به نام علی مشهدی که گویا در برنامه خندوانه همراه رامبد جوانه .

alimashadi

من هیچ وقت برنامه خندوانه رو ندیدم . بنابراین شناختی هم روی این فرد نداشتم . ولی بچه ها میشناختنش .

برنامه اش بدک نبود . خندیدیم . همین آقا خبر داد که سری جدید برنامه خندوانه از اوایل اردیبهشت 97 شروع میشه .

بعدش مجری از چند تا زوج خواست که بیان روی سن تا مسابقه برگزار کنه . اولش یکی دو تا زوج بیشتر جرات پیدا نکردن که برن روی سن . ولی بعدش چند تا دیگه هم رفتن . مجری ی کم باهاشون شوخی کرد .

نفر اول بایستی به حالت پانتومیم از همسرش خواستگاری میکرد .

نفرای بعدی باید با آهنگی که پخش میشد ، بخونن . چند تایی پر رو بودن و خوندن . چند تایی هم اصلا هیچی بلد نبودن .

از بین همه یکی زوج خیلی پر رو بودن که مردش یکهو کمربندش از شلوارش آورد بیرون و مسخره بازی در آورد و کلی مردم خندیدن . خانومشم موقعی که داشت میخوند ، تقریبا داشت میرقصید ! حالا این وسط ، ننه باباهای قدیمی که اینجور چیزا رو ندیده بودن ، از رقص این خانوم ، انگشت حیرت به دهان گرفته بودن ! ( دیگه دنیا عوض شده ننه باباجون ، شما ندیدی ، نمیدونی چه خبره ) .

خلاصه همین یارو که جلف بازی در میاورد ، برنده اعلام شد . ولی به همشون جایزه دادن . که فکر کنم سکه بود . حالا چه سکه ای ، نمیدونم .

بعدشم ی بنده خدایی اومد به نام ساسان کریمی که کارش تقلید صدا بود . هم خواننده های مجاز اینور آبی و هم خواننده های غیر مجاز اونور آبی .

که تقریبا کارش بد نبود .

sasankarimi

خلاصه دیگه داشت دیر میشد . برگشتیم خونه .

پیش خودم گفتم ، وقتی بچه بودیم ، فک و فامیل میبردنمون گردش و اینور اونور و همینا برامون خاطره شده الان . الانم نوبت ماست که بچه ها رو ببریم بگردونیم که براشون خاطره بمونه .

الان گوش راستم درد میکنه . خدا کنه تا یکی دو روز دیگه خوب بشه .